تبليغاتX
ABANGAN PARSE

ABANGAN PARSE

مهندسی منابع آب و انتقادی

 

 

سد كُريت طبس

 

از 2000 سال پيش تا اوايل قرن بيستم بلندترين سدهاي قوسي جهان (ايزدخواست فارس، كبار قم و كُريت طبس) در ايران احداث شده بودند. در اين ميان سد كُريت طبس به ارتفاع 60 متر براي 550 سال بعنوان بلندترين سد دنيا شناخته شده است. براي مقايسه در قرن بيستم 13 سد، بلندترين سد جهان محسوب مي‌شدند و به نظر نمي‌رسد، سد ديگري بتواند ركورد 550 ساله سد كريت را تكرار كند. احداث سد كريت با فنون 650 سال پيش همخواني نداشته و يك پرش فني محسوب مي‌شود. عليرغم ضخامت بسيار كم سد كريت (ضخامت تاج 2/1 متري)، اين سد در زلزله بزرگ طبس در سال 1357 با بزرگي 8/7 و حداكثر شتاب 75/0 شتاب جاذبه پايدار و استوار برجا مانده است. رئيس اسبق كميته بين‌المللي سدهاي بزرگ سد كريت را از شگفت‌آورترين دستاوردهاي بشر در مهندسي سد، در قرون وسطي برشمرده است.

 

http://www.kuritkara.com/

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 23:40  توسط سیاوش  | 

سد تأخيري عباسي

 سد تأخيري عباسي كه 600 سال پيش احداث گرديد، يكي از نمونه‌هاي عالي خلاقيت، دورانديشي و سخت‌كوشي ايراني است. اين سد 25 متري كه در ميان مردم محلي به طاق عباسي معروف است، يك نمونه بي‌نظير توسعه پايدار محسوب مي‌شود.

ايرانيان در دره‌هاي تنگ، سدها را روي طاق‌هاي آجري احداث مي‌كردند كه بدين ترتيب نياز به سيستم انحراف در حين احداث مرتفع مي‌گردد. اين روش خلاقانه با كاركرد كاهش بيشينه سيلاب در سد عباسي تركيب شده است. سيلاب‌ها با دوره بازگشت 10 سال از زير طاق بصورت آزادانه عبور مي‌كنند. در سيلاب‌هاي بزرگ‌تر، مقداري از حجم سيلاب در دشت سد ذخيره مي‌شود، به اين ترتيب طي صدها سال سد عباسي، شهر طبس را در مقابل سيلاب‌هاي رودخانه نهرين حفاظت نموده است.

با توجه به اينكه به علت موقعيت خروجي سد، رسوب در پشت سد ذخيره نمي‌شود، مي‌توان انتظار داشت كه براي هزاران سال، اين سازه بي‌نظير بدون نياز به تعمير و نگهداري و مديريت، كاركرد اصلي خود را به انجام برساند.

نكته مهم آنست كه اگر امروز براساس آخرين دستاوردهاي مهندسي سد و سيلاب، سدي براي كنترل سيلاب رودخانه نهرين احداث شود، مشخصات آن بسيار به سد عباسي نزديك خواهد بود.

اميد است عظمت و بزرگي اين سد الهام‌دهنده همه مهندسين ايراني باشد.

منبع:http://www.kuritkara.com/ 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت 23:28  توسط سیاوش  | 

جهش امپراتوري شكوهمند ايرانيان در زمان هخامنشيان و تعالي و ترقي آن در زمان ساسانيان، و ديرپايي اين تمدن مديون دانش آب‌شناسي ايرانيان يود.

مردمان ايران‌زمين از ديرباز به ارزش آب به عنوان ماده‌اي زندگي‌بخش و ارزشمند آگاهي داشتند. نياز طبيعي بشر به آب، وضع جغرافيايي فلات ايران و كميابي اين مايع گرانبها، ارزش اين ماده را نزد ايرانيان صدچندان نموده و آن را در جايگاه والايي قرار مي‌داده است. براي آنكه به ارزش والاي آب در ديدگاه ايرانيان باستان پي ببريم، كافي است كه نيم‌نگاهي به اوستاي زرتشت اندازيم.

آناهيتا، ايزد آب‌ها، كه گردونه او را در آسمانها چهار اسب ابر و باران و ژاله و شبنم ميكشيدند، يكي از بزرگ ايزدان پيش از زرتشت بود، و نيايشگاههاي او در كنگاور (كرمانشاه) و بيشابور (فارس) نمايان است، در اوستا مورد ستايش بسيار بوده و هم مرتبه ميترا (مهر) و اورمزد (اهورامزدا) قرار مي‌گيرد. آب در آيين زرتشت پاك است و مظهر پاكي و بايد كه همچنان پاك باقي بماند. زرتشت از اهورامزدا درخواست مي‌كند كه رودها را از آبي به سترگي شانه اسب لبالب نموده و به پيروان خويش مي‌‌آموزد كه آلوده نمودن آب، به هر شكل و گونه‌اش، خلاف دين و اهريمني است. اينچنين است كه شناخت آب در ايران‌باستان با وابسته داشتن صفات ويژه به آن و ارجمند داشتن اين ماده زندگي‌بخش آغاز مي‌شود. هنوز هم بازمانده آيين‌هاي ايزد آب‌ها در جاي‌جاي ايران برگزار مي‌شود كه براي نمونه مي‌توان به مراسم جوي‌روبي و بيل‌گرداني در دامنه آتشكده آتش‌كوه در نيمور، محلات اشاره نمود.

در ايران‌باستان، صدها سال پيش از آنكه نخستين فرضيه‌هاي مربوط به آب‌شناسي ارائه شود، به گونه‌اي شگفت‌آور و باورنكردني، پاسخ يكي از مهمترين و دشوارترين مسائل مربوط به يافتن آب و آب‌هاي زيرزميني يافته شده بود. سنگ‌نوشته‌ها و لوح‌هاي باز مانده از ايران باستان، بيانگر اين است كه مردمان ايران‌زمين آب‌هاي زيرزميني را با كندن كاريزهاي دراز و بسيار عميق برآورده به روستاها و شهرهاي خود مي‌رساندند. اينكه نخست‌گاه اين كاريز كجا بوده و در چه مناطقي به آب مي‌توان دست يافت و اينكه كاريز چگونه بايد ساخته شود، شايد مهمترين مساله‌اي بوده است كه بشر از آغاز تمدن تا كنون در دانش آب‌ياري و آب‌رساني با آن روبرو بوده است. پرفسور هانري گوبلو كه بيش از 30 سال بر روي قنات‌هاي ايران بررسي و مطالعه انجام داده است در كتاب قنات، فني براي دستيابي به آب ،عظمت قناتهاي ايران را برابر با ديوار چين مي‌داند. مجموعه طول قناتهاي ايران بيش از چهارصد هزار كيلومتر، بيش از فاصله زمين تا ماه، و قنات گناباد به طول سي‌وپنج كيلومتر و ژرفناي بيش از سيصد متر و چاه‌هايي با فواصل منظم پنجاه متري، از زمان هخامنشيان، يك شاهكار بي‌نظير در سراسر جهان است. چندتن از دانشمندان امريكايي مانند اف.ديكسي در نوشتار يك كتابچه علمي براي سازماندهي آب، ام.ا.باتلر در كتاب آبياري به كمك قنات در ايران، سي.اف.تولمان در كتاب آب‌هاي زيرزميني، ژي.بي.كرسي در كتاب قنات و كاريز، ژي.بيژليبين‌كت در كتاب آب‌شناسي و هانري گوبلو در كتاب‌هاي آبياري در كاليفرنيا و قنات، فني براي دستيابي به آب خود همگي بر اين باورند كه قنات‌هاي لوس‌آنجلس و پاساداناي كاليفرنيا، همچنين قنات‌هاي شيلي و مكزيك، در زمان سلطه اسپانيايي‌ها، توسط مهندسان، متخصصان و كارگران ايراني ساخته شده است.

به خاطر داشته باشيم كه تمدن‌هاي باستاني همگي در كنار رودهاي بزرگ، همانند نيل، دجله، فرات، سند، گنگ، هوانگهو، يانگ‌تسه و ... شكل گرفتند اما تنها تمدني كه به دور از هرگونه رودخانه عظيم شكل گرفت و مالك‌الرقاب جهان باستان شد، ايران بود. جهش چشمگير امپراتوري ايران مديون قنات بود. در زمان هخامنشيان، اگر كسي زمين بايري را با احداث قنات آب‌ياري مي‌كرد، تا پنج نسل از پرداخت هرگونه ماليات معاف بود. به گواهي تاريخ مصر، درياسالار پارسي اسكيلاكس هخامنشي هنگام اقامت در مصر، فنون احداث كاريز را به مصريان آموخت. در زمان ساسانيان، رساله مديگان هزاردادستان، در شرح ساخت و لايروبي قنات و كاريز، و استفاده هوشمندانه از آن، تاليف شده است.

در نوشته‌هاي دانشمندان ايراني پس از اسلام، به نكته‌اي شايان توجه بر مي‌خوريم و آن اينكه بسياري از دانشمندان ايراني در دوران اسلامي، هريك به گونه‌اي، به جنبه‌هاي گوناگون دانش آب‌شناسي پرداخته‌اند. دانش آب‌شناسي در آن دوران نيز مانند امروز دربردارنده بررسي دوره گردش آب يا چرخه آب (سيكل آب) در طبيعت، جريان آب در روي زمين، آب‌هاي زيرزميني، چشمه‌ها، درياچه‌ها، درياها و اقيانوس‌‌ها و چگونگي دگرگوني‌هاي كمي و كيفي آب‌هاي آنها مي‌شده است.

دانشمند بزرگ ايراني، ابوريحان بيروني در آثارالباقيه، در باره زياد و كم شدن آب رودخانه‌ها، چشمه‌سارها و كاريزها مي‌گويد:

زياد شدن آب‌ها در جميع اوديه و انهار به يك حالت نيست، بلكه اختلاف بزرگي با هم دارند. چنانكه جيحون هنگامي آبش زياد مي‌شود كه دجله و فرات رو به كمي گذارد و علت اين است كه هر رودخانه‌اي كه سرچشمه آن در نواحي سردسير باشد، آب آن در تابستان زيادتر و در زمستان كمتر است، زيرا بيشتر آب‌هاي اصلي آن از چشمه‌سارها گردمي‌آيد و رطوبت‌‌هايي كه در كوه‌هايي كه اين رودخانه‌ها از آن بيرون مي‌آيد و يا از آن مي‌گذرد سبب زيادت و نقصان آب اين رودخانه‌ها مي‌شود.

ديگر انديشمند بزرگ ايران، ابوعلي سينا در دانشنامه علايي (طبيعيات) در باره جذر و مد درياها و اثر ماه بر آن گويد:روشنايي و قوت‌ها كه از آفتاب و ستارگان است در اين عالم اثر كند و ظاهرتر اثر آن آفتابست و آن ماه كه آب درياها را مد كند.و هم او درباره پديده‌هاي بارندگي گويد:و اما بخار چون از گرمگاه برخيزد جنبش وي گرانتر بود و چون به آن جايگاه رسد از هوا كه سرد بود، سرماي آن جايگاه او را ببندد. ... و هرگاه كه بخار زمين بفسرد، ابر شود ... و اين را سه حكم بود. يا اندك بود، كه و را گرمي آفتاب بروي افتن، زود متفرق كند. يا قوي بود، كه آفتاب اندر وي فعل نتواند كردن، كه پراكندش، پس چون گردآيد، و يك اندر ديگر نشيند، و خاصه كه باد گردآورش ديگر بار آب شود، و فروجهد، پس اگر سرما اندريابدش، پيش از آن كه قطره‌ها بزرگ شود و برف بود.

دانشمند ايراني سده پنجم هجري، ابوحاتم اسماعيل اسفزاري خراساني، كه براي نخستين بار در جهان پديده‌هاي جوي و هواشناسي را در كتاب خود به نام آثار علوي (Meteorology)، گردآوري نموده و او را به حق بايد پدر دانش هواشناسي نام داد، در باره بخار و باران و برف و شبنم مي‌گويد:

هرگه كه حرارتي از تابش خورشيد يا از جوهر آتش به آب رسد، مدتي با او بماند، آب مستحيل شود، و از جاي خود برخيزد، و به سوي بالا بر شود، آن را بخار گويند، چون گرما بر بخار مستولي شود، آن بخار جوهر هوا گردد. ... و اگر برودتي بر آن بخار مستولي شود، جوهر آب گردد، و قصد زمين كند، آنگاه آن را باران گويند، پس اگر هوا ساكن بود، آن دانه‌ها خردباران (drizzle) بود و اگر متحرك بود، آن دانه‌هاي خرد به يكديگر بپيوندند بزرگ گردند ((rain تا به رگبار رسند(shower). ... و اگر برودتي به افراط بر آن غالب آيد جوهر برف باشد ... هرگاه كه هوا سرد باشد و سرما بر بخار مستولي گردد، آن هوا آب شود و بر صورت قطره‌هاي آب از برگ‌ها بياويزد، آن را شبنم (صقيع - dew ) خوانند ... .

وي همچنين مطالعات و بررسي‌هايي در باره چگالي آب‌هاي گوناگون از مناطق مختلف انجام داده است. رياضي‌دان و مهندس بزرگ سده پنجم هجري، محمد بن حسين كرجي، ديدگاه‌هاي بسيار جالبي در باره آب‌شناسي دارد و در كتاب خود استخراج آب‌هاي پنهاني، انباط الميا الخفيه، به بررسي روش‌ها و قواعد مربوط به تشخيص آب‌هاي زيرزميني مي‌پردازد. او مي‌گويد:

خداي بزرگ در روي زمين آبي ساكن آفريد، كه همچون گردش خون در بدن جانوران در جريان است. اين آب با افزايش و كاهش بارندگي، افزون و كم نمي‌شود (چرخه آب در طبيعت) ... اين آب بيشتر شكاف‌هاي درون زمين را پر مي‌كند، و تا آنجا كه مانعي سخت در سر راهش وجود نداشته باشد، هر قسمت به قسمت ديگر مي‌پيوندد ... آب‌هايي كه در زير زمين قرار دارند نيز در بعضي مواضع مانند رودها جاري هستند و در بعضي موارد ديگر مانند دريا ساكن و آرامند.

در نزهت‌نامه علايي، دانشنامه بزرگ فارسي، تاليف شهمردان‌بن‌ابي‌الخير رازي، در سده ششم هجري، مطالب گوناگون و جالبي در باره آب‌شناسي آمده است.

آب، مد و جزر درياي پارس از عجايب است و به شبانه روز دو دفعه زيادت و نقصان گيرد، و در سير ماه بسته است ... و جاي هست كه مقدار پنجاه ارش زمين خشك به وقت مد آب، بالا گيرد به هر دفعتي، ... .

ناوخداي، بزرگ‌ بن شهريار رامهرمزي، دريانورد بزرگ ايراني در سده چهارم هجري، كه سفرهاي اكتشافي فراواني به شرق انجام داد، در كتاب بسيار جالبي به نام عجايب الهند، شرح كاملي از توفان‌هاي درياي هند، مانسون، ارائه نموده است. دريانورد معاصر او ابهره كرماني نيز، كه در آن روزگار هفت سفر دريايي به چين و شرق دور داشته است نيز، مانسون هند و تيفون چين (هاريكن‌ها يا سايكلون‌هاي شرق آسيا)، را در نوشته‌هاي خود شرح داده است. جيهاني، وزير دودمان سامانيان نيز اطلاعات خويش را در باره اين توفان و همزماني آن با بادهاي 120 روزه سيستان، در كتابي گردآوري نموده است. سليمان سيرافي و مهران وهب سيرافي از دريانوردان ايراني سده سوم و چهارم هجري، كه سفرهايي به چين و هند داشته‌اند، و همچنين سهل بن آبان دريانورد ايراني سده ششم هجري كه سفرهايي به هند و شرق افريقا داشته ‌است، و سليمان مهري دريانورد سده نهم هجري، نيز در سفرنامه‌هاي خود به باران‌هاي موسمي هند و منشا احتمالي آنها، اشاره كرده‌اند.

مسعودي مورخ ايراني در كتاب التنبيه و الاشراف، به ذكر منشا رودها و درياها پرداخته و از بسيار از پديده‌هاي آبي سرزمين ايران، سخن رانده است. توصيف زيبا و دقيق ناصرخسرو در سفرنامه‌اش، از فانوس‌هاي دريايي (خشاب‌هاي) درياي پارس، نمايانگر دانش آب‌شناسي و دريانوردي ايرانيان است.

اشاره كوتاهي به اين مساله چندان دور از تدبير نيست كه سد كوريت در نزديكي طبس در خراسان جنوبي كه در زمان هخامنشيان، در منطقه‌اي فوق‌العاده، ساخته شده و يكبار در زمان ساسانيان نوسازي و بار ديگر به فرمان و انديشه خواجه نصيرالدين توسي، در اوج شكوفايي مكتب مراغه، ديواره آن، بر روي شالوده هخامنشيان، كاملا بازسازي شده است، با ارتفاع بيش از 64 متر، بيشتر از شش صد سال، بلندترين سد جهان بوده است.

در دوران هخامنشيان بيش از 60 سد در ايران ساخته شد و اين جداي از پل- بند‌هاي اين دوره است. در زمان ساسانيان پل و بند شوشتر با درازاي بيش از پانصد متر ساخته شد. تاريخ نام سازنده اين پل و همچنين سد شادروان (Shadervan) شوشتر را يك مهندس ايراني به نام برانوش پارسي ثبت كرده‌است. پل‌دخترهايي كه در سراسر ايران از جمله سروستان و ميانه به چشم مي‌خورند منسوب به آناهيتا، ايزد آب‌ها بوده‌اند.

اختراع سه نوع آسياب آبي، نمايانگر دانش و بينش ژرف ايرانيان باستان در كليه علوم از جمله آب‌شناسي است. نخست آسياب تنوره يا آسياب نورس يا آسياب پره، با محوري عمودي و پره‌هاي قاشقي، دوم آسياب چرخي كه روميان به آن آسياب ويترويان نام نهادند، با محور افقي كه نام مخترع آن را مهرداد ثبت نموده‌اند، و سوم آسياب شناور، كه با پره‌هاي بزرگ پارويي دوران مي‌كرده است و در رودخانه‌هاي خراسان، خوزستان و ميانرودان به تعداد زيادي ساخته شده بوده است، و بازمانده آن هنوز در شوشتر خودنمايي مي‌كند.

دستگاه پالايش آب چغازنبيل (زنگه ويل - شهر زنگه)، نخستين و قديمي‌ترين دستگاه پالايش آب در جهان است كه برابر با قانون ظروف مرتبط آب گل‌آلود رودخانه كرخه را به آبي سالم و گوارا تبديل مي‌نموده است. و آب‌انبارهاي كويري ايران هم كه خود حديث مفصلي است. و اين چكيده خود اندكي است از دانش آب‌شناسي ايرانيان كه از دسترس چپاولگران زمانه و چنگ‌ورزان بيگانه در امان مانده و به ما رسيده. باشد كه ما شايستگي و بايستگي ميراث‌داري آنان را داشته باشيم. در سال 1289 رودخانه زاينده‌رود خشكيد. مردم در آن چاهي كندند به قرب سي زرع و آبي به زحمت مي‌كشيدند براي مشروبات. (تاريخ مسعودي)

نگارش و ويرايش: جعفر سپهري

منابع و ماخذ:

تاريخ علم در ايران مهدي فرشاد

تاريخ علم جورج سارتون

آب و هواي باستاني ايران محمدتقي سياه‌پوش

زندگي و مهاجرت نژاد آريا فريدون جنيدي

قنات، فني براي دستيابي به آب هانري گوبلو

برداشتی از/www.cloudysky.ir/

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 1:5  توسط سیاوش  | 

براي كشف درياهاي جديد بايد شهامت ترك ساحل آرام خود را داشته باشيد
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 4:41  توسط سیاوش  | 

در برهان قاطع «خلف تبریزی» نیز درباره­ی مهرگان می­خوانیم:
«نام روز شانزدهم از هرماه و نام ماه هفتم از سال شمسی باشد و آن بودن آفتاب عالم تاب است در برج میزان که ابتدای فصل خزان است و نزد فارسیان بعد از جشن و عید نوروز که روز اول آمدن آفتاب است به برج حمل از این بزرگتر جشنی نمی­باشد و هم­چنان که نوروز را عامه و خاصه می­باشد، مهرگان را نیز عامه و خاصه است و تا شش روز تعظیم این جشن کنند. ابتدا از روز شانزدهم و آن را مهرگان عامه خوانند و انتها روز بیست و یکم و آن را مهرگان خاصه (روز جشن مُغان یعنی آتش پرستاران) خوانند و عجمان گویند که خدایتعالی زمین را در این روز گسترانید و اجساد را در این روز محل و مقر ارواح گردانید ...»

پیدایش مهرگان

پیشینه­ی جشن مهرگان به اندازه­ی قدمت ايزدش، میترا است و تا آن­جا كه بن نوشت­های موجود نشان می‌دهند، اين جشن دست كم از دوران فريدون پیشدادی آغاز شده است که شاهنامه­ی فردوسی به روشنی به پیدایش اين جشن در دوران پادشاهی فريدون اشاره كرده است:

فریدون چو شد بر جهان كامکار              ندانست جز خویشتن شهریار

به رســم کیان تاج و تخت مهی                  بیاراست با کاخ شاهنشهی

به روز خجسته ســر مهر ماه                  به سر برنهاد آن كیانی كلاه

زمانه بی اندوه گشـت از بدی                   گرفتند هر کــس ره بـخردی

دل  از  داوری­هـا بپرداخـتـنـد                  به آیین یکی جشن نو ساختند

نـشـسـتـنـد  فرزانگان  شادكام                  گـرفتند هـر یک ز ياقوت جام

می روشن و چهره ی شاه نو                جهان نو ز داد از سرِ ماه نو

بـفـرمـود  تا  آتش  افـروخـتـنـد               همه عنبر و زعفران سوختند

پـرسـتـیـدن مهرگان دیـن اوسـت              تن‌آسانی و خوردن آیین اوست

كنون  یادگارست  ازو  ماه  مهر          به كوش و به رنج ایچ منمای چهر

به بند کشیدن ضحاک در دماوند به دست فریدون

ابوریحان بیرونی نیز می‌آورد:
«... در روز مهرگان فرشتگان به یاری كاوه­ی آهنگر شتافتند و فریدون به تخت شاهی نشست و ضحاك را در كوه دماوند زندانی كرد و مردمان را از گزند او برهانید ...»
و تاریخ نگار دیگری به نام «ابوسعید عبدالحی بن ضحاک بن محمود گردیزی» که در سال 444 هجری کتاب «زین­الاخبار» را نگاشته از جشن­های ایران باستان بخشی را آورده است و درباره­ی مهرگان می­گوید:
«این روز مهرگان باشد و نام روز و ماه همراهند و چنین گویند که اندر این روز آفریدون بر بیوراسب که او را ضحاک گویند، پیروز شد و او را اسیر کرد و او را بست و به دماوند برد و در آن­جا وی را زندانی کرد. مهرگان بزرگ و برخی از مغان چنین گویند که این پیروزی فریدون بر بیوراسب، رام روز بوده است و زرتشت که مغان او را به پیامبری دارند، ایشان را فرموده است، بزرگ داشتن این روز و روز نوروز را.»
گویا تاریخ‌نویسان، شاعران و نویسندگان هم‌پیمان گشته‌اند تا از پیدایش مهرگان گزارش‌های یكسانی ارائه دهند.
«اسدی توسی» نیز در گرشاسب‌نامه از چرایی پیدایش مهرگان گزارش می‌دهد:

فریدون فرخ به گرز نبرد                      ز ضحاك تازی برآورد گرد

چو در برج شاهین شد از خوشه مهر             نشست او به شاهی سر ماه مهر

و باز هم «بیرونی» در التفهیم می‌نویسد:
«... مهرگان شانزدهمین روز از مهرماه و نامش مهر، اندرین روز، آفریدون ظفر یافت بر بیورسب جادو، آنك معروف است به ضحاك و به كوه دماوند بازداشت و روزها كه سپس مهرگان است همه جشنند، بر كردار آن­چه از پس نوروز بُوَد ...»
گزارش خلف تبریزی درباره­ی پیدایش مهرگان نیز این­چنین است:
«... و دراین روز ملایکه یاری و ممدکاری کاوه آهنگر کردند و فریدون در این روز برتخت شاهی نشست و در این روز ضحاک را گرفته به کوه دماوند فرستاد که در بند کنند و مردمان به سبب این مقدمه جشنی عظیم کردند و عید نمودند و بعد از آن حکام را مهر و محبت به رعایا به هم رسید و چون مهرگان به معنی محبت پیوستن است بنابراین بدین نام موسوم گشت ...»
دكتر «محمود روح‌الامینی» به نقل از آثارالباقیه­ی بیرونی می‌نویسد:
«… و برخی مهرگان را بر نوروز برتری داده‌اند چنان‌كه پاییز را بر بهار برتری داده‌اند و تكیه‌گاه ایشان اینست كه «اسكندر» از «ارسطو» پرسید كه كدام­یك از این دو فصل بهتر است ؟ ارسطو گفت پادشاها در بهار حشرات و هوام آغاز می‌كند كه نشو یابند، و در پاییز آغاز ذهاب آن­هاست، پس پاییز از بهار بهتر است...»
و حتی بیرونی كه به سخت‌كوشی و پركاری نامدار است گویا بایسته‌ی خویش می‌داند كه در مهرگان و نوروز بیاساید، آن­گونه كه «شهروزی» در مورد وی می‌گوید:
«… دست و چشم و فكر او هیچ‌گاه از عمل بازنماند، مگر به روز نوروز و مهرگان.»
در نظم و نثر پارسی از روزگاران گذشته، درباره­ی جشن مهرگان گفت­وگو و اشاره بسیار شده است. پس از ساسانیان، در آن روزگاران پر آشوب که نابسامانی و پریشانی در ایران گسترش پیدا کرده بود، باز هم ایرانیان آیین­های گذشته و آدابشان را همچنان نگه می­داشتند و هنگامی که فرصتی به دست می­آوردند، این آداب و آیین­ها به آشکاری و روشنی و فر و شکوه برگزار می­شد و هنگامی که سختگیری تازیان در این­باره آغاز می­شد، ایرانیان به گونه­های پنهان آیین­های خود را برگزار می­کردند. سرانجام به انگیزه اهلیت این آیین­ها، شایان نگرش بود و پذیرا شدن یا زیر همان عنوان­ها و یا زیر سرپوش­ها و عنوان­هایی تازه­ مورد پذیرش و اقتباس تازیان یورشی و دشمنان ایران قرار می­گرفت. از آن جمله است جشن مهرگان. «رودکی» درباره­ی مهرگان چنین سروده است:

ملکا جشن مهرگان آمــــد       جشن شاهان و خسروان آمــد

جز به جای ملهم و خرگاه      بـــدل بــاغ و بـــوسـتـان آمـــد

مورد برجای سوسن آمـــد بــاز       می بر جای ارغوان آمــــد

تو جوانمرد و دولت تو جوان       می بر بخت تو جوان آمـد

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 4:23  توسط سیاوش  | 

پارْسَهْ

n38119_72dpi.png

هخامنشيان عادت باستاني كوچ كردن را فراموش نكردند، و معمولاً همه سال را در يك جا به سر نمي‌بردند، بلكه بر حسب اقتضاي آب‌و‌هوا، هر فصلي را در يكي از پايتخت‌هاي خود سر مي‌كردند. در فصل سرما، در بابل و شوش اقامت داشتند، و در فصل خنكي هوا به همدان مي‌رفتند كه در دامنه كوه الوند افتاده بود و هواي لطيف و تازه و خنك داشت. اين سه شهر «پايتخت» به معني اداري و سياسي و اقتصادي بودند، اما دو شهر ديگر هم بودند كه «پايتخت آئينيِ» هخامنشيان بشمار مي‌رفتند، يكي پاسارگاد كه در آن‌جا آيين و تشريفات  تاجگذاري شاهان هخامنشي برگزار مي‌شد، و ديگري «پارْسَهْ» كه براي پاره‌اي تشريفات ديگر به كار مي‌آمد. اين دو شهر «زادگاه» و «پرورشگاه» و به اصطلاح «گهواره» پارسيان به شمار مي‌رفت، و گور بزرگان و نام‌آوران آنان در آن‌جا بود و اهميت ويژه‌اي داشتند؛ به عبارت ديگر، اين‌ها مراكز مذهبي ايرانيان هخامنشي بودند، مانند اورشليم و واتيكان، كه نظر به اهميت آييني خود، مركز ثقل بسياري از حوادث بوده‌اند. البته از اين دو تخت‌جمشيد بيش‌تر اهميت داشته است و به همين دليل، اسكندر مقدوني آن را به عمد آتش زد تا گهواره و تكيه‌گاه دولت هخامنشي را از ميان ببرد و به ايرانيان بفهماند كه ديگر دوره فرمانروايي آنان به سر آمده است.

نام اصلي اين شهر پارْسَهْ بوده است كه از نام قوم پارسي آمده است و آنها ايالت خود را هم به همان نام پارس مي‌خواندند. پارسه به همين صورت در سنگ نوشته خشيارشا بر جرز درگاهاي «دروازه همه ملل» نوشته شده است، و در لوحه‌هاي عيلامي مكشوفه از خزانه و باروي تخت‌جمشيد هم آمده است. يونانيان از اين شهر بسيار كم آگاهي داشته‌اند، به دليل اين كه پايتخت اداري نبوده است، و در جريان‌هاي تاريخ سياسي، كه مورد نظر يونانيان بوده، قرار نمي‌گرفته. به علاوه، احتمال دارد كه به خاطر احترام ملي و آئيني شهر پارسه، خارجيان مجاز نبوده‌اند به مكان‌هاي مذهبي رفت‌‌ وآمد كنند و در باب آن آگاهي‌هايي به دست آورند؛ همچنان  كه تا پايان دوره قاجار، سياحان اروپايي كم‌تر مي‌توانستند در باب مشاهد و امام‌زاده‌هاي ايراني تحقيق كنند. بعضي گمان كرده‌اند كه در برخي از نوشته‌هاي يوناني از پارسه به صورت پارسيان persai   و يا شهر پارسيان Persia نام رفته است، اما اين گمان مبناي استواري ندارد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 0:27  توسط سیاوش  |